الف صدرا – ونکوور
در روزهایی که خاورمیانه پس از هفتهها هراس و درگیری، نخستین نفسهای لرزان خود را در سایهٔ یک آتشبس موقت دو هفتهای میکشد، بازگشت به سینما نه فرار، که ضرورتی برای فهم «سازوکار قدرت» است. فیلم «معاون» (Vice) محصول سال ۲۰۱۸، بهنویسندگی و کارگردانی آدام مککی، دقیقاً همان اثری است که تماشای آن در این وقفهٔ کوتاه جنگی، معنایی مضاعف مییابد. این فیلم که در ژانر «کمدی سیاه» (Black Comedy) ساخته شده، با زبانی تند و گزنده، پرده از زندگی مردی برمیدارد که جهان را از پشت میزهای اداری به آتش کشید.
«معاون» در زمان انتشار خود با استقبال گستردهای روبرو شد و در هشت رشته نامزد جایزه بود که در نهایت جایزهٔ بهترین چهرهپردازی را برای تغییر چهرهٔ باورنکردنی کریستین بیل به دست آورد. در کنار بیل، ستارگانی چون امی آدامز (در نقش لین چِینی)، استیو کارل (در نقش دونالد رامسفلد) و سم راکول (در نقش جرج دبلیو بوش) ترکیبی درخشان از بازیگران تراز اول را جلوی دوربین تشکیل میدادند.
فیلم با یک جملهٔ جسورانه و غیرمتعارف آغاز میشود که لحن کل اثر را تعیین میکند:
«آنچه در ادامه میبینید یک داستان واقعی است. یا تا آنجا که ممکن است میتواند واقعی باشد؛ چرا که دیک چینی بهعنوان یکی از مخفیکارترین رهبران تاریخ شناخته میشود. اما ما تمام تلاش کوفتیمان را کردیم!»
این شروعِ صادقانه، بیننده را وارد هزارتوی زندگی ریچارد (دیک) چِینی میکند. فیلم مسیر او را از جوانیاش در وایومینگ، زمانی که بهدلیل اعتیاد به الکل از دانشگاه یِیل اخراج شد و به کارگری روی دکلهای برق مشغول شد، تا رسیدن به مقام معاونت ریاستجمهوری ایالات متحده دنبال میکند. ما شاهدیم که چگونه او تحت تأثیر همسرش، لین، و با راهنماییهای دونالد رامسفلد، یاد گرفت که قدرت واقعی نه در جلوی چشم عموم و زیر پروژکتورهای استودیوهای خبری، بلکه در تاریکیِ بوروکراسی و تفسیرهای حقوقی نهفته است. او مردی است که یاد گرفت چگونه از فاجعهٔ ۱۱ سپتامبر، نردبانی برای تغییر نظم جهانی و تهاجم به عراق بسازد.
یکی از کلیدیترین مفاهیمی که آدام مککی در طول فیلم بر آن تأکید دارد، در این نقلقول از فردی ناشناس خلاصه شده است:
«از مرد ساکت بر حذر باش. چرا که وقتی دیگران سخن میگویند، او تماشا میکند. وقتی دیگران عمل میکنند، او نقشه میکشد. و زمانی که آنها سرانجام به استراحت میپردازند… او ضربه میزند.»
این توصیف دقیقاً همان چیزی است که دیک چینی را به خطرناکترین سیاستمدار دوران خود تبدیل کرد. فیلم با مهارتی خیرهکننده نشان میدهد که چگونه چینی با استفاده از نظریهٔ «قوهٔ مجریهٔ واحد»، اختیاراتی بیسابقه برای کاخ سفید تراشید.

یکی از خلاقانهترین بخشهای فیلم، زمانی است که در اواسط داستان، چینی تصمیم میگیرد از سیاست کنارهگیری کند تا زندگی آرامی را در کنار خانوادهاش داشته باشد. در این لحظه، فیلم ظاهراً به پایان میرسد، تیتراژ پایانی روی صفحه ظاهر میشود و موسیقی ملایمی پخش میگردد؛ گویی جهان از شرّ نقشههای او در امان مانده است. اما ناگهان تلفن زنگ میخورد؛ جرج دبلیو بوش پشت خط است و از او میخواهد معاونش باشد. فیلم از سر گرفته میشود و ما وارد نیمهٔ دوم و ویرانگر داستان میشویم. این سکانس هشداری است به مخاطب: قدرت هرگز بهراحتی بازنشسته نمیشود.
در حالی که امروز در میانهٔ آتشبسِ لرزان میان ایران و جبههٔ مقابل هستیم، تماشای «معاون» فراتر از یک مرور تاریخی، بهمثابهٔ خواندنِ «دستورالعملِ نبردهای معاصر» است. میراث دیک چینی، یعنی تبدیلِ قدرتِ اجرایی به ابزاری بیمهار، امروز در دستان دونالد ترامپ بهشکلی تکاملیافته تجلی یافته است. آدام مککی در فیلم، با هوشمندی تمام و در سکانسی گذرا، ترامپ را نشان میدهد تا تأکید کند که چینی صرفاً یک فرد نبود، بلکه معمارِ ساختاری بود که اجازه داد «شورانگیزترین» و در عین حال «مخربترین» تصمیمات سیاسی، پشت درهای بسته اتخاذ شوند.
تشابهات میان منطق چینی و رویکرد کنونی در جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران در چند محور کلیدی قابلتحلیل است:
میراثِ «ضربهٔ پیشدستانه» و منطقِ معامله: دیک چینی بنیانگذار دکترینی بود که طبق آن، آمریکا حق دارد بر اساس «احتمال تهدید» در آینده، امروز حمله کند. این همان میراثی است که به ترامپ اجازه میدهد از جنگ نه بهعنوان آخرین راهکار، بلکه بهعنوان یک «اهرم فشار» در مذاکرات استفاده کند. شاید ترامپ با الگوبرداری از نفوذِ بوروکراتیک چینی، یاد گرفته باشد که چگونه با تهدیدِ زیرساختها، طرف مقابل را به پای میز مذاکره بکشاند و سپس در میانهٔ آتشبس، بهدنبال امتیازاتی باشد که در زمان صلح غیرممکن به نظر میرسیدند.
زیرساختها؛ از تئوریِ چینی تا تهدیدِ ترامپ: در فیلم میبینیم که چینی چگونه با خونسردی، اهداف غیرنظامی را بهعنوان «اهداف استراتژیک» بازتعریف میکند. میراث او برای دولت کنونی آمریکا، عادیسازیِ تهدید علیه نیروگاهها و مراکز حیاتی است. گویی ترامپ با همان نگاهِ چینی به جهان مینگرد؛ نگاهی که در آن هیچ «خط قرمزی» در حقوق بینالملل وجود ندارد، مگر اینکه با منافع آن لحظه همخوانی داشته باشد. اگر چینی برای نفت عراق نقشه میکشید، امروز تهدیدِ زیرساختهای انرژی ایران یا حتی تصاحب آنها، دقیقاً ادامهٔ همان منطقِ «تجاریسازیِ جنگ» است.
پیوندِ تاریخی در قابِ فیلم: حضور گذرای ترامپ در فیلم «معاون» تصادفی نیست. مککی میخواهد بگوید که دیک چینی جاده را صاف کرد تا سیاستمدارانی بیایند که نهتنها از قدرت مطلق استفاده میکنند، بلکه آن را به یک «نمایش» تبدیل کرده و مسئولیتِ فجایع را به گردنِ انتخابِ خودِ مردم میاندازند.
دیدن این فیلم به ما کمک میکند بفهمیم که چرا در بحران فعلی، مرز میان «دیپلماسی» و «جنایت جنگی» تا این حد کمرنگ شده است؛ چرا که ما هنوز در جهانی زندگی میکنیم که قواعدش را امثال «معاون» نوشتهاند.
در سکانس پایانی و جنجالی فیلم، کریستین بیل (در نقش چینی) مستقیماً به دوربین نگاه میکند و خطاب به مردم آمریکا (و شاید تمام جهان) میگوید:
«من بابت محافظت از شما عذرخواهی نمیکنم. شما مرا انتخاب کردید. من همان کاری را کردم که شما خواستید.» (You chose me. I did what you asked.)
واقعیت این است که دیک چینی این جملات را دقیقاً با همین کلمات در یک سخنرانی واحد بیان نکرده است، اما این مونولوگ عصارهٔ تمام دفاعیات او در مصاحبهها و کتاب خاطراتش است. او همیشه معتقد بود که اقداماتش، از شکنجه در گوانتانامو تا جنگ عراق، برای حفظ امنیت ملی ضروری بوده و مردم با رأیدادن به بوش-چینی، در واقع به این روشها چراغ سبز نشان دادهاند.
دیک چینی در ۳ نوامبر ۲۰۲۵ در سن ۸۴ سالگی درگذشت. او تا آخرین لحظه از میراث خود دفاع کرد. در زمان اکران فیلم، خانوادهٔ چینی و خود او واکنش بسیار تندی نشان دادند. لیز چینی، دختر دیک چینی که خود از چهرههای سیاسی برجسته است، فیلم را «تلاشی برای تخریب چهرهٔ پدرش» و «آمیخته به دروغ» نامید. با اینحال، بسیاری از منتقدان معتقدند فیلم توانسته است «حقیقتِ احساسی» و بوروکراتیک آن دوران را بهدرستی به تصویر بکشد.
این فیلم را میتوان روی دیسکهای دیویدی یا بلو رِیْ، از اغلب کتابخانههای مترو ونکوور بهرایگان به امانت گرفت. علاوه بر این میتوان آن را از سرویسهای پخش آنلاین فیلم خرید یا اجاره کرد.